سيد ظهير الدين مرعشى

49

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

آراسته و چون به جوار رحمت حق پيوست ، ملك معظم گيومرث بن بيستون بن گستهم بن تاج الدولهء زيار حاكم رويان گشت . وقتى كه امير تيمور گوركان به مازندران رسيد و آن ولايت را در حيطهء تصرف خود درآورد ، ولايت رويان را ضبط نموده قلاع آن مملكت را بستاند و كوتوال امين تعيّن فرموده به صوب آذربايجان توجه نمود . قلعهء نور به تصرف ملك گيومرث باز - مانده و در آن حصن حصين زندگانى به سر مىبرد . بعد از فتح روم اسكندر شيخى كه قلعهء فيروزكوه به تصرف او بود و او در غياب خود فرزندانش را در آن قلعه گذاشته و خود همراه موكب همايون مىبود از امير تيمور اجازت حاصل كرده به فيروزكوه آمده ياغى شد ، قلعه را از ما يحتاج استوار كرده به صوب آمل رفت . امير تيمور ، اميرزاده رستم بن عمر و امير سليمان شاه بن داود را با لشكر جهت دفع او و تسخير فيروزكوه روانه گردانيد . چون اميرزادهء مذكور نتوانست فتح كند قلعهء فيروزكوه را ، از لاريجان و كيوان پژم عبور كرده به پاى قلعهء نور نزد ملك گيومرث بيامد . و در آن زمان ما بين ملك مذكور و اسكندر شيخى مخالفت تمام بود . امير مزبور به ملك گيومرث چنان رسانيد كه اسكندر شيخى بىدولتى كرده و عصيان نموده و ياغى شده است ، اگر از قلعهء خود بيرون بيايى و با ما همراهى كنى و به دفع اسكندر شيخى با ما اتفاق نمايى هرچه خاطر تو باشد بدان منوال صدور خواهد يافت . ملك گيومرث بدان سخن اعتماد نموده بيرون آمد و در مقام فرمان‌بردارى راسخ گشت . در آن بين امير تيمور شاهزاده ابراهيم را با جمعى لشكر براى كمك با امير سليمانشاه فرستاد و به او ملحق گشتند ، و آنها نيز در نور اقامت داشتند . چون ملك گيومرث از قلعه بيرون آمد ، او را گرفته و دست و گردن بسته نزد اسكندر شيخى روانه ساختند و نامه به اسكندر نوشتند كه صاحبقران را نسبت به شما نظر عنايت بود و تو بسيار خدمت پسنديده‌يى كرده‌اى . چون ملك گيومرث دشمن شما است او را دست و گردن بسته فرستاده شد تا دانسته باشى كه عنايتى كه بود اكنون باقى است . بيا زمين بوس شو . از